در نهایت ایمنی

در کنار شیر آتش نشانی

zf96z2n0p3fsyzrip2iv.jpg 

این چند جمله رو بخونید ........جالبه!

 

 

شنيدن بهشت است و ديدن جهنم !!!

 

 كلمات نمي توانند حقيقت را عوض كنند .

 

 كلمات حبابهاي آبند و اعمال، قطرات طلا .

 

 در شطرنج ، ابلهان به شاهان ار همه نزديكترند .

 

 دويدن كافي نيست بايد به موقع دويد .

 

 ساعتم براي ارضاي غرورش جلو مي افتد .

 

 سياست همچون دريايي باشكوه و وسيع و پهناور و ژرف است. گاهي

 

 حال آدم را به هم مي‏زند.

 

 مأموران امداد آتش‏نشاني، براي مردي كه از ته دل مي‏خنديد، طناب

 

انداختندتا بالا بيايد.

 

 چون مي‏خواستم فردا بيدار نشوم، يك بمب ساعتي كوك كردم و بالاي

 

تخت گذاشتم.

 

 خانوم براي ميهمان‏هايش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان ميهمان‏ها ريخت.

 

 به يك معتادي گفتند خيلي تابلويي. رفت موزه‏ي لوور خودش را بفروشد

 

 جواني كه آرزوهايش بر باد رفته بود، از اداره هواشناسي شكايت كرد.

 

 خيلي خجالت كشيدم. همين روزها نمايشگاه مي‏زنم بياييد تماشا....

 

 وقتي پست بالاتري به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت.

 

 نويسنده‏اي آن‏قدر خودش را سانسور كرد تا ناپديد شد.

 

 زندگي ( تلخي ) است به غايت شيرين و ( شيريني ) است در غايت

 

 تلخي ، به همين دليل فقط هوشياران را به كام دل مي رساند !

 

 براي فردا نه خوشبختي اغنيا تضمين شده و نه بدبختي فقرا ، زندگي در

 

گردش زمان تحول مي يابد .

 

 مرگ كسي را خبر نمي كند ولي مرگ ديگران، مخبر مرگ ماست .

 

 مرگ، بعضي انسانها را زنده تر مي كند !

 

 اگر حيوان دوپا نبود ، بقيه حيوانات احساس امنيت بيشتري مي كردند .

 

 عقلش آنقدر بزرگ بود ، كه هيچ كلاهي به راحتي سرش نمي رفت .

 

 اگر فشار نبود ، كسي نمي توانست از زغال الماس بسازد .

 

 آخرين ايستگاه زندگي مرگ است .

 

وقتي چراغ خيالات روشن است يخ زندگي آب مي شود. چراغها را 

 

خاموش نمي كنم اما لامپ كم مصرف زده ام....

 

 به اندازه هشت ماه مي ترسيدم به اندازه چهار هفته خسته بودم و به

 

اندازه دو روز كار داشتم مهم نيست، به اندازه يك ساعت خوشحالم...

 

حواسم را باد خيال برده است و كاغذهايم را باد پنكه

 

قلم اما محكم در دستم نشسته است از اين بادها نمي لرزد

 

دارم ياد مي گيرم كه بعضي از خاطرات را تا كنم و در جيب كتم بگذارم اما......

 

هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد

يكي از اصول خبرنگاري يا اجراي تلويزيوني آراستگي مصاحبه كننده با فرد مصاحبه شونده است و حتي اساتيد فن تلويزيون توصيه مي كنند رنگ و فرم لباس مصاحبه كننده با توجه به محيط بايد از قبل تعي ين شود. يكي دو سال اوايل ورود م به خبر و با عنايت به علاقه اي كه براي پوشش موضوعات هيجاني داشتم در گروه اجتماعي قرار گرفتم و بيشتر حول اخبار حوادث شهري فعال شدم . اون موقع از ميكروفونهاي بي سيم خيلي استفاده نمي شد و ميكروفونهاي معمولي كه به دوربين وصل مي شد در تهيه گزارشهاي شهري واقعاً درد سرهاي زيادي را به دنبال داشت . يكروز به آقاي مهدي اشافي صدا بردار گروه گفتم اي كاش ميكروفون بي سيم داشتيم تا گزارشهاي اجتماعي را با راحتي بيشتري تهيه مي كرديم كه فرمودند ميكروفون بي سيم داريم اما كسي تا حالا نخواسته از آن استفاده كند . از آن پس در بسياري از گزارشهاي شهري و مصاحبه مردمي از ميكروفونهاي دستي بي سيم نسل اول بهره برديم كه داراي يك تكه كابل حدود يك متري بود و با يك فرستنده كه به كمربند وصل مي شد كار مي كرديم . بعداز چند سال هم ميكروفون هاي دستي نسل دوم وارد شد كه واقعاً‌ بي سيم بود . منتها استفاده از اين ميكروفونها در هر جايي كه خيلي نياز نيست به قدري زياد شده كه در بعضي از موارد واقعاً بي مزه شده است .  از ميكروفون كه بگذريم به يك رزمايش اشاره كنم كه در همان سالها مأموريت داشتم تا گزارش آنرا به اتفاق تعدادي ديگر از خبرنگاران با تجربه تهيه كنيم . در وسايل شخصي خودم يك جليقه خبر نگاري را نيز به محل رزمايش كه در بيابانهاي اطراف درياچه سلطان برگزار مي شد بردم و با پوشيدن آن در مقابل دوربين ، پلاتوي رزمايش را دادم و پس از ارسال گزارش به تهران سردبير خبر ساعت 14 نيز آنرا پخش كرد . ولي چند دقيقه از پخش آن نگذشته بود كه جناب رئيس طي تماسي با عصبانيت گفت كه چرا براي پلاتو جليقه پوشيدي مگر تو نمي داني كه اين جليقه نماد خبرنگاران غربي است . خيلي جالب بود . ولي پس از آن در بيشتر برنامه ها « به جا يا نا به جا » از اين نماد غربي در برنامه هاي تلويزيوني استفاده شد . به هر حال همانطور كه دريك رزمايش با توپ و تانك و شليك گلوله و بمباران هواپيماها همراه است از كت و شلوار اطو كشيده استفاده نمي كنند و حتي از جليقه هاي ضد گلوله بهره مي برند به همان دليل هم دريك برنامه كاملاً رسمي خوب نيست تا از لباس ورزشي استفاده كرد . ديشب پس از خبر ساعت 21 جناب آقاي رئيس جمهور در يك برنامه مستقيم تلويزيوني درخصوص پيروزي هسته اي ايران حضور داشتند و مصاحبه كننده با ايشان دوست خوبم آقاي كامران نجف زاده بود . بيشتر شما با نوع كارهاي نجف زاده آشنا هستيد به گونه اي كه اجراي كامران در خبر 20:30 نيز در نوع خود جالب است .  اما نكته حائز اهميت در اين گفتگوي كاملاً رسمي كه بسيار جاي سؤال داشت لباس Sport   آقاي نجف زاده در مصاحبه با آقاي دكتر احمدي نژاد بود . جا داشت و مناسب بود تا آقاي نجف زاده در مصاحبه با بالاترين مقام اجرايي كشور شأن و جايگاه رئيس جمهور را رعايت مي كرد و با لباس رسمي در مقابل ايشان قرار مي گرفت . هر چند كه كامران در بيشتر برنامه هاي خود از شيوه هاي نويي بهره مي گيرد اما هر نوآوري نمي تواند جالب و درست باشد و رعايت برخي اصول حرفه اي تلويزيون و كلاً رسانه براي كساني كه دراين حرفه مشغول هستند الزامي است . اميدوارم كامران عزيز ، خودم و همه دوستان رسانه اي به اين ضرب المثل هم توجه كنيم كه هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.

«آتش» روشن می کنیم؛ اما نمی سوزانیم

 

صدای پای «چهارشنبه سوری» می آید

هنوز نزدیک به سه هفته به جشن چهارشنبه سوری که براساس سنت کهن دیار، یادآور سوزاندن غم‌ و غصه‌ با برافروختن آتش است، مانده که صدای ترقه های خطرناک در کوچه و خیابان های شهر لرزه بر جان مردم می اندازد و باز این جمله زن رهگذر، رونق می گیرد؛ «خدا لعنتت کند.»

ایرانیان باستان، اصل خلقت را هدفمندی و معناداری آن می دانستند.به همین خاطر در هر چیزی دنبال هدف و درسی می‌گشتند تا در زندگی، علاوه بر کاربرد معمولی، استفاده‌های حساب‌شده از آن ببرند.
احترام به عنصرهای چهارگانه به ویژه «آتش» جایگاهی به سزا و قابل تامل بین باورها و نگرشهای ایرانیان قدیم داشت.
عنصر آتش در باور گذشتگان، بهره‌مند از خصلت‌هایی بود که هر کس باید از آنها درس ‌می گرفت و به کار می بست، مانند این‌که: 1ـ همانند آتش، پاک و درخشان باشند 2ـ مانند پرتوهای آتش رو به بالا بروند 3ـ مانند آتش، آلودگی‌ها را زدوده و خود پاک بمانند و به ویژه مانند آتش، کوشا و بی‌قرار باشند و تا پایان عمر از کوشش باز نایستند.
ناگفته نماند عده‌ای از تاریخ نگاران و فیلسوفان، ‌احترام خیلی زیاد به آتش را ناشی از کمبود امکانات در قدیم و تعدد و تنوع استفاده‌ از آن می دانستند.
«چهارشنبه سوری» که امروزه به عنوان یکی از نمادهای پیشینیان از آن یاد می‌شود، با توجه به نزدیکی و مقارنت با آخر سال، به یادگار است.
مردم قدیم باور داشتند با نو شدن هر سال، جسم و روح انسان نیز باید تازه شود و تغییر و تحولی قابل توجه رخ دهد.
بنا بر این اعتقاد در چهارشنبه آخر سال، آتشی می‌افروختند، چند بار از روی آن می پریدند و این جمله را بر زبان می‌آوردند که «زردی من از تو ؛ سرخی تو از من» این نشانگر عبرت‌پذیری و کوششی برای تعالی و رشد گذشتگان بوده است.
جشن باستانی «نوروز» و حکایت «سفره هفت‌سین» که هر ساله تکراری دوباره و خاطره هایی چند باره به ارمغان می‌آورد، از همین مقوله است.
با نگاهی هرچند گذرا به متون پیشینیان و کتاب‌های اعتقادی آنان روشن می‌شود که این جشن را باید از منظر احترام مردم به طبیعت و اصول یادگیری انسان‌ها از حرکت و فرآیندهای طبیعی نگریست.
«هفت‌سین» که در اصل «هفت‌چین» بوده است، فرصتی بود تا هفت روییدنی‌ و چیدنی‌ طبیعت، گرد هم بیایند سر سفره خانواده وبه دقایقی آن جمع صمیمی ارحام و آشنایان را به تفکر درباره نو شدن و نوروزی و نوعیاری وا دارد.
با این حال، بنا بر قانونی دیرینه تبدیل و دگرگونی اشیا و مفاهیم، متاسفانه امروز، بسیاری از خصلت‌های مثبت و قابل فکر گذشتگان به فراموشی سپرده یا به انحراف کشیده شده است. آیینی مانند «چهارشنبه سوری» در کمال تاسف، تبدیل به جشنی بی محتوا یا کم محتوا شده که بسیاری از بارهای ارزشی خود را از دست داده و فقط ـ اگر با نیت سوئی برپا نشوند ـ به درد خالی کردن هیجان ها و فرار از روز مرگی‌ها می خورد.
در روزگاران گذشته اگر فلسفه برپایی چهارشنبه سوری، نونوار کردن روح و جان و آمادگی برای پذیرایی از سال نو بود، امروز به سنتی خطرناک و هزینه‌بر برای خانواده‌ها و اموال عمومی تبدبل شده است.
این مساله باز هم این زنگ خطر را در گوش مسوولان فرهنگی و اجتماعی کشور به صدا درمی‌آورد که بسترهایی امن و سالم برای تخلیه هیجان‌های جوانان و بروز شادی آنان فراهم کنند تا شاهد رخدادهای تلخ و مرگ عزیزانمان نباشیم.

این گزارش ایسکا نیوز به لطف دوستان خوبم بهروز آرمان و اردشیر نیکزاد تهیه شده که چون جالب بود استفاده کردم . درباره این موضوع هفته آینده در آتش نشانی هم همایشی برگزار خواهد شد که همه خبرنگاران حوادث هم دعوت هستند. دو تا انیمیشن جدید هم به صورت موزیکال با شخصیتهای نشاط  نجات و حیات  ساختیم که به زودی پخش خواهد شد.

""""""وبلاگ نون بر"""""""

یک خبرنگار و تهیه کننده تلویزیونی در شبکه سی ان ان، به دلیل این که وبلاگ خود را با اسم واقعی خودش می نوشته، از کار اخراج شده است، وی در اعتراض به این کار از روسای خود پرسیده که مگر همه وبلاگ ندارند؟ پاسخ این بوده که دارند، اما هیچکس با اسم واقعی خودش این جا وبلاگ نمی نویسد.

این خبرنگار با سابقه و جنجالی که گویا هرجا می رفته به این امور زد و بند بازی ، که گویا همه جای دنیا هست، گیر می داده، حدود سه سال بوده که در سی ان ان، دفتر مرکزی در آتلانتا کار می کرده، خلاصه اش اینه که بعد از کلی ماجرا و سختی در شبکه های مختلف و داشتن تومور مغزی و مراقبت های درمانی و همه، این خبرنگار سر از شبکه سی ان ان در میاره و اون جا شروع می کنه به کار ادیتوری و تهیه کنندگی بخش اخبار صبح، گویا خیلی انرژی اش زیاد بوده و هیچ کس هم اون جا اهمیت نمی داده که شروع می کنه به وبلاگ نوشتن .

خلاصه خیلی زود کارش می گیره و توی جامعه بلاگر ها میشه یه پای ثابت بحث و مناظره، یه هو می خوانش و میگن که شما وبلاگ دارین که درست نیست و دیگه ما ممکنه به خاطر کار شما وصله بخوریم، میگه در تمام مقررات استخدامی و شرایط قرارداد کاری من، چنین چیزی نیومده، ضمن این که من نگارش وبلاگم هیچ ارتباطی به کاری که می کنم نداره و هیچ وقت هم از محل کارم وبلاگ بازی نکردم، میگن خوب دیگه، نمیشه اما باید شما برین، میگه اما خیلی ها این جا وبلاگ دارن، جواب می شنوه بله دارن ، اما هیچ کس با اسم واقعی خودش نمی نویسه.

شما چی ؟ چند نفر از شما به اسم واقعی وبلاگ دارید؟