اگر جمعهها ساعت 9 به بعد از عوارضي تهران-قم عبور كرديد 7 كيلومتر دورتر با احتياط كامل چنانچه قصد توقف نداشتيد با رعايت سرعت مطمئنه در خط كندرو نيم نگاهي به سمت چپ بياندازيد حتماً روستايي را ميبينيد كه نامش در ضربالمثلهاي فارسي بسيار معروف است. روستاي طورقوزآباد را ميگويم كه اين روزها برعكس روزگار كهن زمينهاي اطرافش عجب قيمتي شده و دليلش هم ظهور و بروز شهر جديد آفتاب در نزديكي آن است. البته خروج انباردارها از شوش و مولوي به اين منطقه و ايجاد سولههاي بزرگ هم از ديگر دلايلش است. اما به قول قديميها از مرحله پرت نشويم. در نزديكي طورقوزآباد يك باند فرودگاهي وجود دارد كه صبحهاي جمعه ميزبان خيلي از علاقمندان به پرواز است. البته فقط علاقمند به پرواز، چون اينان از روي زمين تكان نميخورند بلكه هواپيماها و هليكوپترهاي تحت كنترل خود را به پرواز در ميآورند.
ديدن نمايش پرواز اين هواپيماها جالب و كنترل آنها توسط افراد بسيار ديدنيتر است. هر كدام از صاحبان اين هواپيماها در نوبت پرواز قرار ميگيرند و با گرفتن يك فركانس از نفري كه تابلويي را براي همين منظور طراحي كرده هواپيماي خود را به پرواز در ميآورد.
از روي كنجكاوي قيمت هواپيماها را پرسيدم؟ يكي دو نفر از آنها كه كارشان تمام شده بود مشغول جمع و جور كردن وسايلشان بودند گفتند: همه جور هواپيما داريم از سيصد هزار تومان شروع ميشود و معمولاً هواپيماهاي خوب به 2 تا 3 ميليون هم ميرسد. به پسرم نگاهي كردم و انگار كه متوجه خيلي چيزها شده باشد گفت: بابا اون بالا رو ببين چه قدر پروازشون خوبه. تماشا كردن اين هواپيماها بيشتر ارزش داره تا اينكه صاحب يكيشون بشيم. تازه ما كه جا نداريم اين هواپيماها رو نگه داريم. همينطور كه حسين مشغول اين صحبتها بود ناخودآگاه بياد اسبهاي گران قيمت هفتاد هشتاد ميليوني افتادم كه بعد از ظهرهاي جمعه سوار بر گاريهاي مخصوص پشت خودروها در مسير اتوبان تهران-كرج به سمت پيست نوروزآباد منتقل ميشوند يا جت اسكيهاي مخصوص در سواحل خليج فارس و اسكيهاي برف در ديزين و شمشك و خودروهاي كارتينگ در پيستهاي ورزشگاه آزادي كه چه جلايي به دلهاي از ما بهترون ميدهد. بعضي وقتها به فكر ميكنم خيلي از اونهايي كه وضع مالي خوبي دارند و هميشه هم مشغول غر زدن و گلايه از زمين و زمان هستند با اين همه سرمايه چرا كل سال را در خارج نيستند و فقط مثلاً براي چند هفته به اروپا يا آمريكا سفر ميكنند اما خيلي طول نميكشد كه به پاسخ خود ميرسم. چه لزومي براي اين كار وجود دارد وقتي كه در ايران درآمدشان بسيار عالي است. نگراني از بابت پرداخت ماليات بر درآمد ندارند هر جاي دنيا كه قيمتها پايين باشد اينها به لطف برنامه ريزيهاي دقيق هميشه نرخهايي صعودي خود را بر ديگران تحميل ميكنند بنابراين سود بيشتري عايدشان ميشود و با اطمينان قلبي در هر كجا و به هر نحو مورد دلخواه به هر كاري كه دوست داشته باشند دست ميزنند و قوانين و محدوديتهاي ساير كشورها را هم ندارند چرا بايد خود را به زحمت بياندازند و در منگنه قرار بگيرند. پس با اين شرايط ايدهآل كه در هر لحظه اراده كنند از ويلاي شمال يا اوشان و فشم تا هتلهاي كيش با انواع و اقسام تفريحات سر در ميآورند پس حداقل منت بر سر ديگران نگذارند كه بابا اين چه مملكتي است؟!
اتفاقاً براي آنها خيلي هم خوب است چون با كمترين زحمت بيشترين درآمد عايدشان ميشود و با كمترين هزينهها بهترين زندگي را دارند. البته خدا بيشتر هم بدهد ما كه بخيل نيستيم همه اينها را نوشتم چون يكي از همين كنترل بدستهاي هواپيما همينطور كه مشغول صفا كردن بود به بلند بلند ميگفت: بابا مرديم از بس به ما گير ميدن؟ نه آسايش داريم نه آرامش. نميدونيم با اين اوضاع احوال كجا بريم؟ نه تفريح داريم نه جايي ميتونيم بريم!
«حال خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل»