چندي پيش سالگرد مرگ غلامرضا تختي بود. همه هم ديديم كه هيچ خبري از خانواده وي در جمع آقايان حاضر در ابن بابويه نبود. بابك كه پسر جهان پهلوان تختي است بعد از بسياري از ناملايمات و نداشتن دل خوش از برگزاري سالگرد پدرش براي ادامه زندگي به آمريكا رفت. پسر بابك كه نوه تختي بزرگ ميشود يادداشتي به ياد پدربزرگش نوشته است كه خواندنش خالي از لطف نيست. اصل اين يادداشت را در وبلاگ خودش هم ميتوان يافت.
دیروز سالگرد پدر بزرگم بود و ما نبودیم. ان سالهایی که بودیم مامانم و بابام شیر و موز می اوردن مدرسه.بعد از مدرسه هم من و مامانم می رفتیم خانه ی مادربزرگم و صبر میکردیم تا شب که بابام بیاد از ابن بابویه و حسینه ارشاد... تلویزیون روشن بود اما پدرم را نشان نمیدادند این بود که همه خیال میکردند بابام نرفته ما محبور بودیم به تلفنها جواب بدهیم و بگوئیم که بابام انجا بود بعد همه فهمیدند که چرا بابام را نشان نمی دهند با اینکه او از همه بلند تر و پر زورتر و قشنگتر است و تازه فرزند جهان پهلوان هم هست.
من این جا که امدم به مادرم گفتم هیچ کس مرا نمی شناسد و من چطور بروم مدرسه تو ایران همه میدانستند من کی هستم اما این جا چه کسی می فهمد مادرم گفت چه بهتر خودت باید کاری کنی که همه تورا بشناسند این بود که درس خواندم خیلی تو زبان انگلیسی اول شدم بین دانش اموزان امریکایی توی سه کلاس ریاضی اول شدم و توی چهارکلاس علوم اول شدم و خیلی جایزه گرفتم تازه به خاطر اینکه به یک بچه چینی کمک کردم کارت مخصوص به من دادند و تازه انوقت بود که فهمیدم من هم کمی خوب هستم. بعد یکی از معلمها به من گفت: درباره شب یلدا کار کنم تحقیق کنم کردم دیدم چقدر قشنگ است شب یلدا همان وقت دلم می خواست بیایم ایران اما مادرم همین جا شب یلداگرفت و خلاصه بعد از این تحقیق معلمم جلو همه به من گفت تو با ان قهرمان ایرانی که توی ایتیرنت اسمش پر است چه نسبتی داری...گفتم نوه او هستم همه برگشتن به من نگاه کردند واز ان روز کارم سه برابر شده یکی برای خودم درس می خوانم یکی هم برای اینکه نگویند نوه جهان پهلوان چیزی سرش نمیشود. |